باران نفس مامان و باباشباران نفس مامان و باباش، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

نخودی من و باباش

ما سه تایی

سلام مامان گلی میدونی چرا اینقدر دیر اومدم برات بنویسم ، البته الان خودت میدونی جیگرم که مامان حالش زیاد خوب نیست بخاطر همینه نمی تونم زود زود بیام و برات بنویسم در این مدت خبرای زیادی بوده و اتفاقات زیادی افتاده که برات خلاصه می گم: تقریبا سه هفته پیش مامانی و بابایی اومدن پیش ما تهران و متوجه وجود تو شدن ولی اون وقت مامان هنوز حالش خوب بود ، بعد هم مامان رفت پیش خانم دکتر کرم نیا مهربون و سونو داد که تو تشکیل شده بودی ، البته اونوقت هنوز یه لوبا 13 میلیمتری بودی وقتی مطمئن شدیم به مامان بابایی و چندتا از دوستای مامان بابا هم گفتیم. اون روز دکتر تشخیص دادن که شما 4هفته و 3روز داری ولی الان که دارم برات می نویسم 6 هفته و2 روزت لوبیای من....
2 آبان 1391

عیدی ما و خبر خوش بارداری

سلام مامان جان بالاخره انتظار به پایان رسید و خدا لطفش رو شامل حال ما کرد ودر روز تولد امام رضا عیدی مونو داد. همیشه وقتی می رفتم تو نی نی سایت به خودم می گفتم یعنی میشه منم یه روز بیام و خاطره باردار شدنمو بنویسم ، ولی امروز همون روز زیباست روزی که هنوز خودم هم اونو باور نکردم هنوز در شک هستم . ماجرا از اولین لحظات اولین روز نوروز امسال شروع شد وقتی که بابایی بعد از آرزوی سلامتی دعا کرد سال آینده خدا تو رو به ما بده و همین شروعی بود برای یه برنامه ریزی منظم. کم کم خودمونو حاضر می کردیم، آزمایش سلامت ، دندون پزشکی ، تغذیه سالم و حتی خرید وسایل و خواندن انواع مقالات پزشکی و تربیتی و مهم تر از همه آمادگی روحی و روانی لازم. تمام برن...
8 مهر 1391
1